برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:30
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:59
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:59
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 21 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:59
و رسیدند به آن دشت جادو. و چوپان گله را از در دشت گذرداد. در گستره ی دشت، گوسفندان یکی یکی از زمین جدا شدند. معلق در هوا-چون کلمات- پرواز می کردند و در آسمان گرم جست و خیز بودند.
چوپان بر زمین ایستاده بود. گریه کنان به گلایه گفت «امّا من این ها را از کوره راه ها گذر دادم و تا این جا آوردم شان» و صدایش در صدای بع بع گوسفندان گم شد.
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41
درخت خشک
در آرزوی بهار بود
امّا درختان سبز
در آرزوی چه بودند؟
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41
مانند امر مقدّس، چیزهای پوچ نیز ما را از این که درباره شان سخن بگوییم بر حذر می دارند. اولی از آن می ترسد که رازش آشکار شود دومی از آن که دروغش بر ملا.
از این رو در زبان تو نوعی کرختی و تنبلی ایجاد می کند.
هر دو تو را از غذا خوردن باز می دارند. اولی روزه دارت می کند، دومی کم اشتها.
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1396 ساعت: 12:41
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:48
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:48
مشق ستاره بودن می کند
هرشب
آب دریاچه
را که سوگند داده بود؟
به چه؟
برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: جمعه 1 ارديبهشت 1396 ساعت: 3:48